تبليغاتX
گاف... گفتمان آزادی فرهیختگی

دلم لک زده برای یک پست وبلاگی

1_ اول از نمایشگاه مطبوعات بگم که ای کاش هرگز برگزار نمی شد! آخر این چه بساطی است؛همه چی شده دکوری و ویترینی،روزنامه هایی که همه سر در آخور سیاست دارند و شدیدا به کار نوچه پروری در روزنامه نگاری مشغولند.هدف اطلاع رسانی نیست،روشنگری نیست؛هدف خودنمایی و بزرگنمایی خود است،به زور هم که شده می خواهیم بگوییم ما درست می گوییم و بقیه همه در اشتباهند! خدا آخر و عاقبت همه مارا به خیر کند...

اگر در روزنامه کاغذی هزارتا محدودیت داریم و اگر در روزنامه داری حتما باید به جایی بند باشی یا رانت پروپیمونی داشته باشی تا بتوانی روزنامه ات را بچرخانی؛اما در عوض حوزه اطلاع رسانی از طریق اینترنت ظاهرا که هیچ قاعده و قانونی ندارد و هرکس که ازمادرش قهر می کند،می رود و برای تنویرافکار عمومی وب سایت اطلاع رسانی می زند و البته مسوولین هم این را به فال نیک می گیرند و اسمش را می گذارند: فضای باز اطلاع رسانی!!

2_ در کنفرانس مدیریت و اقتصاد رسانه  که دیروز و امروز در مرکز علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد برگزارشد،بحث های خوبی درحوزه اقتصاد رسانه ها و اثرات بحران اقتصادی بر مطبوعات مطرح شد. دکتر محکی  مدیرمسوول همشهری،از کاهش آگهی های روزنامه همشهری خبر داد که پس از انتخابات با توجه به شرایط کشورکاهش مفرطی داشته است. با این شرایط معلوم است که چه بر سر نشریات مستقل می آید.فرض کنید شما دغدغه فرهنگی دارید و کمی هم حس ژورنالیستی؛حرفی برای گفتن دارید و به دنبال مطبوعه ای هستید تا به اصطلاح خوراک فرهنگی آن هم به صورت تخصصی برای مردم تولید کنید.البته که شما آدم با فرهنگی هستید و اهل مطالعه و ادبیات و البته که ارادت خاصی هم به حضرت حافظ دارید. دمی می آید و حسی پیدا می شود و تفالی به شیخ شیراز می زنید تا سر حال بیایید...

          مزن بردل زنوک غمزه تیرم                       که پیش چشم بیمارت بمیرم

البته که حافظ رندی است مجرب!

3_ روز ولادت امام رضا(ع) برای همه ما عزیز است. باید در مشهد باشی و ببینی که مشتاقان زیارت حرم امام رضا چگونه با او معاشقه می کنند.شاید عده ای بگویند که این تلقین است و نیاز به بحث روانشناسی دارد اما تجربه شخصی ام نشان می دهد که آن فضا انرژی خاصی دارد،پرانرژی است.با هرنوع تفکری تو را تحت تاثیر قرار می دهد.جاذبه و دافعه ای دارد که تو را مغلوب می کند.

آنهایی که از این مناسبت ها و احساسات مردم سوءاستفاده می کنند،چه توجیهی برای کارشان دارند؟ چرا باید عده ای خودشان را منتسب بدانند و کاردین و اعتقادات را وکالت کنند؟  یک جواب آن است که حسن نراقی در کتاب "جامعه شناسی خودمانی" به آن داده و دکتر زیبا کلام هم تا حدودی در کتاب"ماچگونه  ماشدیم" به آن اشاره کرده است؛ البته من و شما هم اگر فکرکنیم به جواب های روشنی می رسیم.

+ نوشته شده در ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط |

         فوتبال بازی با سیاست

نوستالوژی تساوی دردربی پایتخت دیگر برای طرفدارن فوتبالی توجیه پذیر نیست.شعار تبانی و فوتبال با سیاست،بلند ترین صدایی بود که در ورزشگاه آزادی به گوش می رسید.در یک مسابقه ورزشی که 22 شرکت کننده دارد و 100هزار تماشاگر از نزدیک آن را تماشا می کنند و حجم استرس و هیجانی که بر ثانیه های آن 90 دقیقه پرافت و خیز سواراست؛باوراینکه همه چی ازپیش تعیین شده و به قول معروف گاوبندی باشد،سخت به نظر می رسد.هرچند امربعیدی نیست و در تاریخ بازی های جنجالی فوتبال خارجی و داخلی هم نمونه هایی از تبانی مشاهده می شود.(تبانی در تاریخ شفاهی فوتبال ایران)

اما آنچه امروز در جامعه ما به نظر می رسد گریبانگیر همه شده،رخت بر بستن فضای اعتماد از نهاد جامعه است.چگونه می توان انتظار داشت که مردم واقعیت پذیر باشند و آنچه را می بینند باور کنند در حالی که خودمان همواره به سیاست های پشت پرده ودستان نامرئی ای استناد می کنیم که مارا محاصره کرده اند و کارشان جادو وجنبل امورماست!

این همان تئوری توطئه است که دمار از ایرانی جماعت درآورده.تماشاگر فوتبال حق دارد شعار"فوتبال با سیاست نمی خواهیم" سر دهد،حق دارد فریاد "تبانی،تبانی" بکشد.مگر در اموردیگر غیر ازاین هم چیزی دیده می شود؟ در کدام اداره و ارگان (دولتی و خصوصی این روزها یکی شده) گاوبندی و تبانی وجود ندارد؟ چقدر به آمار و ارقام ارائه شده می توان اعتماد داشت؟قصدم سیاه نمایی و این جوررشعارزدگی نیست.هرچند که بازار اتهام وبرچسب زنی این روزها سکه است و همه برای هم می زنیم.

واقع بین باشم؛اپیدمی بی اعتمادی درجامعه ما ناشناخته نیست،همه این درد را می فهمند.سواد و اطلاعات زیادی نمی خواهد.نیازی هم به گزارش های محرمانه نیست.واضح و مبرهن است که بعد از انتخابات 22 خرداد این بی اعتمادی بیشتر شده است.کافی است به شایعه هایی که به صورت شفاهی بین مردم در عبورومرور روزمره ردو بدل می شود،توجه کنید؛آن وقت عمق فاجعه برایتان معلوم می شود.سرخوردگی عمومی کمترین صدمه این اوضاع و احوال است.وقتی در مسئله مهم و حساسی مثل انتخابات نمی توانیم افکار عمومی را اقناع کنیم و توضیح مناسبی برایش نداریم(اگر داریم هم عرضه درست بیان کردنش را نداریم)دیگرچه توقعی می توان داشت!نه برای صحتش درست و حسابی ادله می آوریم و نه برای تقلبش.شایعه سازی،اعلامیه،جوابیه،ارعاب و تهدید و سکوت های بی معنایی که حکایت سر فروبردن در برف آن کبک خوشخرام را به یاد می آورد.همین و همین...

برگردیم به فوتبال تا وارد لیست سیاه نشده ایم،اصلا این کجا و آن کجا! از نوستالوژی دربی می گفتم،کرکری خوانی های قبل بازی و جرو بحث های یک جانبه بعد از بازی،حس غرور بعد از برد و ضد حال گل خوردن،فحش و ناسازهایی که از تلویزیون به بازیکن پا به توپ می گفتیم و غرولند از تعویض مربی که باب میلمان نبود...

مگر تماشاچی فوتبال چه چیزی می خواهد؟غیر از حس شادی و غروری که بعد از برد تیمش و حتی باخت با افتخار آن نصیبش می شود،سود دیگری هم می برد؟حرص و جوش طرفدارن دوآتیشه قرمز وآبی به چه کسی صدمه می زند؟ به همه این احساسات و عواطف عادی، سیاست تبانی را آویزان کنید.هزاران چرا و سوال بی پاسخ که در ذهن مخاطب شکل گرفته و نه تنها پاسخی برایش نمی یابد بلکه آن را به مسایل دیگر نیزبسط می دهد.حالا شما  هی خودتان را خفه کنید و بگویید که هر گردی،گردو نیست...

  

 

 

+ نوشته شده در ساعت 3:8 قبل از ظهر توسط |

از ماست که بر ماست !!

چندی پیش به دکتر زیبا کلام گفتم:استاد اگر این دفعه کتابی نوشتید،نامش را بگذارید "ما چگونه این شدیم!"  حالا وصف همان قضیه است.

اینجا حمام فین کاشان است.همان جایی که امیرکبیر ایران را رگ دریدند.

حمام فین کاشان

+ نوشته شده در ساعت 1:58 قبل از ظهر توسط |

از مصائب امروز ما...

  چه فرقی می کنه کی باشیم، کجا باشیم، چی بگیم؟ اصلا چه فرقی می کنه که ما حرف بزینم یا نزنیم! ما بگیم و بقیه بشنوند! چرا بقیه حرفی نزنند تا ما بشنویم؟...

  شنیدن که مهم نیست؛ به این فکر کن که ازش چیزی در می یاد یا نه! بدردت می خوره یا نه؛ می ارزه یا نه! حساب کتاب کن،حساب دودوتا چهارتاست... یکی می یاد یکی می ره، روزانه هزارتا آدم می ره و صد هزارآدم دیگه جاشو پرمی کنه؛ به قول شاعر یکی نیست به اینا بگه: به کجا چنین شتابان!!

این وسط هرکسی یه چیزی می خواد،همه می خوان سهمشونو بگیرند؛ حقشونو بگیرند. راسته که می گن حق گرفتنی است نه دادنی! یکی داد می زنه،یکی هوار می زنه،اون یکی هل می ده،زیر آبی می ره تا حقشو بگیره....خدا ئیشم حق داره ها!!   یه نفر هم رندی می کنه و واسه رد گم کنی،می گه: آی آدم ها که در ساحل نشسته،شاد و خندانید؛ یک نفر دارد در این دریا می دهد جان!  البته جان که چه عرض کنم !!

من می اندیشم پس هستم، من فریب خورده ام پس هستم، من رنج می برم  پس هستم،من عشق می ورزم  پس حتما هستم،شایدم حتما باید باشم تا عشق بورزم،بیاندیشم،رنج ببرم و البته فریب بخورم!  

 برای عشق؟ برای رنج؟ یا برای اندیشیدن؟! ای بابا همه که قراره باشند، همه جوره همه رقم؛ اصلا اگه یکی نخواد باشه باید کی رو ببینه؟ 

یه کم امروزی تر حرف بزینم،اصلا چطوره پای تکنولوژی رو هم به بحث باز کنیم!  دنیای مدرن،جهان شبکه ای،Globalizationیا همون جهانی سازی خودمون به سبک غربی اش! یادش بخیر؛ داشتیم تو عصر مدرنیته عشق بازی می کردیم که اومدند و خندیدند و گفتند: الانه عصر پست مدرنه؛این قرتی بازی ها چیه! پست مدرن باش!نخند،حرف نزن،عاشق نشو،نگاه نکن؛ برو تو قوطی، پست باش،پست پست !

تازه الان فهمیدیم که وقت طلاست! باید قدرشو دونست.دیگه کسی رمان نخوند و به جاش داستان کوتاه ساختند،دیدن سنتیه مینی مال نویسی کردند. کی روزنامه می خونه؛اصلا چه معنی داره یکی بنویسه واسه بقیه! چرا همه خودشون ننویسند تا اگه کسی نخوند، نه سیخ بسوزه نه کباب. بدبختی کم بود اینترنت هم اضافه شد.این یکی بد گیریه.همه کار بلده،آخ اگه این اینترنت لعنتی نبود...

مگه چه خبره که این همه های و هوی می کنی؟ بی خیال بابا. راستم می گن،مگه چه خبره، اصلا ما چیکاره ایم،درست می شه    بی خیال...

 

+ نوشته شده در ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط |

دوستي مي گفت: عدالت را درهر ترازويي بگذاري، عدالت است. اما آنچه تو مي بيني شاخص ترازوست كه سنجش عدالت را به عهده دارد.معيار عدالت است اما ميزان همان است كه شاخص مي سنجد ومعين مي كند...

درتاريخ اسلام علي(ع) مظهر عدالت است. چه بسا اينكه عطاالله مهاجراني در كتاب"انقلاب عاشورا" علي را يگانه عدل بشريت مي خواند كه خالق آدم در كارخانه آدم سازي اش تنها در وجود علي به امانت گذارده است.اكثرنويسندگان و پژوهشگران ملاك عدالت را در رفتار پرجاذبه و پر دافعه علي، به ويژه در آن پنج سال حكومتش ديده اند و به آن استناد كرده اند.(نوشته هاي جرجي جرداق مسيحي بي نظير است)

...موعظه اي در كار نيست.صحبت از روزگارما است و زجه و مويه هايي براي آنچه در ترازوي خود به سنجش كشيده ايم. صحبت از روزگاري است كه با گردني كلفت و تيغ به دست؛ عدالت علي را هوار مي زنيم.سخن از زمانه اي است كه ترازوي زر و زور و تزوير سنجه عدالت علي است . زمانه اي كه مغرورانه در شادي مسلخ عدالت، زبان به ذكر مصيبت و نجواي شبانه در طلب غفران الهي بر معصيت خويش دارد!

جای پای رهرویی پیداست

کیست این گم کرده ره؟ این راه نا پیدا چه می پوید؟

مگر او زین سفر، زين ره، چه مي جويد؟

+ نوشته شده در ساعت 3:54 قبل از ظهر توسط |

 و بغضی به بلندای عمری صد روزه...

          كلاغ هاي سر به راه

          مسافران جاده هاي آسمان

             نشسته اند باز پشت پنجره

             و من سوال هاي زرد و سرخ و سبز را

                 دوباره بسته ام به بالشان

                                                          كلاغها تمام روز مي روند و مي روند

                                                            و شب كه شد...

                                                          دوباره پشت شيشه زنده مي شود

 

           كلاغها!      كدام قصه باز هم به سر رسيد؟

           كجاست فرش كوچك پرنده اي   كه مي نشست روي شانه هاي باد؟

          چه شد پري سبز پوش و آن كبوتر سپيد؟

          چه وقت مي رسد  سوار جاده هاي دور؟

           چه وقت ميشود دوباره از درختِ آسمان كمي – فقط كمي – ستاره چيد؟

 

                                 كلاغها! چرا دوباره ساكتيد؟

                                چرا دوباره خسته ايد؟

                                                      مگر هنوز

                                                                    به خانه تان نمي رسيد؟

 

             كلاغهاي قصه هاي كودكي

               مسافران ساده و صبور

                                          اگرچه بي جواب  اگرچه بي اميد

                                          ولي به شعر تازه ام خوش آمديد

+ نوشته شده در ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط |

سر خم می سلامت

وقتی دین رنگ تبلیغات به خود می گیرد...

متن سخنرانی دکتر احمدی نژاد

حامیان میر حسین پنجشنبه تبلیغ نکنند

هوادان نسبت به فتنه های احتمالی هشیار باشند

 

+ نوشته شده در ساعت 3:5 بعد از ظهر توسط |

                                                    

    فیس بوک در آستانه انتخابات ریاست جمهوری فیلتر شد...

در حالی که همه نامزدهای انتخابات از حق آزادی بیان و این جور افاضات موسمی بهره کشی پرمنفعتی می کنند و خود را مدافع آزادی های مدنی معرفی می کنند، فیلتر و سانسور و ضد تبلیغات هرروز بیشتر داغش را به دل آدم می گذارد.دنیا دارد مثل موشک در فضای مجازی جلو می ورد و ما فقط بلدیم بگیریم و ببندیم.اگرغیر اخلاقی و مستهجن باشد که بوق و کرنا راه می اندازیم وهمه را به تحسین از خود وا می داریم و نبوغ خود را به رخ خلق الله می کشیم ولی غیر این... هیچ کس پاسخگو نیست.البته در این چند ساله مذمت وبد بیراه گفتن به نوعی مشروعیت گرفته است و هرکه را بخواهی بسوزانی؛ورژن مستهجنش را بیرون می دهی و خودت را مدافع حریم شخصی جا می زنی!  بگذریم...

اگر لیستی از سایت های فیلتر شده تهیه کنیم،فکر می کنم با سایت های فعال و قابل استفاده و البته بدرد بخوردر ایران یکسان باشد.هرچند به نظرم با این اوضاع اینترنت در ایران رنگ کهنگی گرفته است و گرد و غبار نسل اولیه صفحات وب رنگ و رخسار استفاده کنندگان را حسابی خاکی کرده است.تعریف اینترنت در بهترین شرایط و خوش بینانه ترین حالتش در جستجوی مقاله،پست الکترونیک،چت کردن الکی و مشاهده چند سایت ابتدایی خبر رسانی خلاصه می شود و بهتر از من می دانید که با هشدارهای صدا و سیما و متصدیان ارتباطی به چه هیولای وحشتناکی مبدل شده است.

یکی به آقای رییس جمهور فعلی و آینده بفهماند که به جای تعریف و تمجید از متخصصان ایرانی و نوجوانانی که تخصص هسته ای شان چشم دنیا را کور کرده است،دست از سر اینترنت بردارند و به این یکی لااقل غیر از مسایل سیاسی خودشان گیر ندهند.باور کنید اگر اینترنت را در اختیار همین نوجوانان هسته ای قرار دهید،چشم دنیا می ترکد و به شما بیشتر از گذشته غبطه می خورد...

 ابوالفضل فاتح در خاطرات روزانه اش با اشاره به سانسور نطق انتخاباتی مهندس موسوی در صدا و سیما گریزی به شفافیت در عرصه تبلیغات انتخاباتی زده است.اینجا

+ نوشته شده در ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط |

کلمه ای که قرار است سبز بماند...

1_ بالاخره وعده میرحسین موسوی محقق شد.گرچه پیش بینی می شد که حامیان وی زودتر از این ها کلمه سبز را منتشر کنند،اما پس از حرف و حدیث هایی مبنی برمنصرف شدن آنها از انتشار روزنامه به علت عدم بودجه کافی؛این روزنامه دیروز بر روی باجه مطبوعات قرار گرفت.به نظر می آید کلمه سبز در اولین شماره جدای بحث تبلیغات انتخاباتی که خواستگاه اصلی آن در این برهه است؛تا حدودی هم سعی در نوآوری داشته است.هرچند در صفحه آرایی ظرافت هایی به خرج داده اما در محتوای مطالب صرفا جنبه تبلیغاتی آن چشم نوازی می کند.پرداختن به مباحث حوزه اینترنت در صفحه ای با عنوان "جامعه مجازی" و همچنین پیگیری مسئله خصوصی سازی در صفحه ای با همین عنوان و صفحه "توسعه" احتمالا در شماره های بعد فارغ از فضای تبلیغات ریاست جمهوری،حرف هایی را برای گفتن خواهد داشت.یاس نو که مجالی نیافت،امیدوارم این یکی حداقل بماند.سبز سبز...

اخبار تکمیلی:      آفتاب نیوز         فردا نیوز           مردمک         

2_ دیروز در دومین اجلاس بین المللی رادیو محمود احمدی،پژوهشگردانشگاه بریتیش کلمبیا (اولین مجری برنامه نگاه 1 که به دلیل نگاه انتقادی اش نسبت به دولت نهم عوض شد) در ارایه مقاله ای با عنوان "کمپین سیاسی دررسانه های ملی ایران پس از انقلاب" حرف جالبی زد.هرچند صحبت های او با روح کلی همایش و پانل مربوطه که پیرامون رادیوی دیجیتالی بود،شباهتی نداشت اما وی به نکته ای اشاره کرد که به نظرم جالب آمد.او حرکت امروز رسانه های مارا در مسیرتغیر از Broadcasting به  Narrowcasting تعبیرکرد.به نظرتان اینچنین نیست !

گشايش دهمين جشنواره‌ي بين‌المللي راديو

 

+ نوشته شده در ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط |

کاش می شد به همه آنهایی که نامزد می شوند رای داد.وقتی این قدرت را در یک جامعه دموکراتیک آزاد(از هر حیثی) دارید که خودتان رییس جمهور خودتان شوید و سرنوشتتان را خودتان بیافرینید و به عبارتی (برو حالشو ببر) ؛  چرا نمی شود به همه رای داد؟! من به تو رای می دهم و تو به من رای بده! آقای موسوی به آقای کروبی و آقای رضایی به آقای احمدی نژاد. اصلا اگر آقای موسوی به آقای احمدی نژاد رای بدهد هم پسندیده است.اصلا همه به هم رای بدهیم.میزان رای ملت است و من و تو هم آخر ملت!

راستی اگر برای صوابش به رفتگان خاک هم رای بدهیم، بد نیست.بندگان خدا دستشان از زمین و زمان کوتاه است و گرنه آنها هم رای می دادند.چشم همه به انتخابات است و رای من و تو.

+ نوشته شده در ساعت 3:36 بعد از ظهر توسط |